ميرزا حسن حسينى فسايى
264
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خود در باب سلطنت مشاوره نمود و بعد از اتفاق آراء ، محمد شاه پسر سلغر شاه پسر اتابك سعد پسر اتابك زنگى پسر مودود سلغرى را كه داماد تركان خاتون بود ، شايسته تاج و تخت دانستند [ و او ] بر سرير مملكت قرار گرفت و در واقعه بغداد ملازم بندگى هلاكو خان بود و آثار شجاعت و مردانگى را جلوه داده بود « 1 » . بعد از استيلاى بر مملكت ، جز لهو و لعب و مستى و طرب ، تمامت لوازم ملكدارى [ را ] بر طاق نسيان و فراموشى گذاشت و سر از چنبر فرمان تركان خاتون كشيد « 2 » . در اين حال برادر بزرگترش سلجوقشاه كه در قلعه استخر محبوس بود ، شفاعتنامهاى [ به ] خدمت برادر نوشت و اين رباعى را مندرج ساخت : درد و غم و بند من درازى دارد * عيش و طرب تو سرفرازى دارد بر هر دو مكن تكيه كه دوران فلك * در پرده هزارگونه بازى دارد « 3 » . و محمد شاه در جواب برادر خود ، كلمات واهى نگاشت « 4 » . در سال 661 : محمد شاه به خودرائى چند نفر را بىگناه بكشت و اعتنائى به تركان خاتون و دختر او كه زوجهء محمد شاه بود نداشت و تمامت اركان از او رنجيد « 5 » [ ند ] تركان خاتون با امرا مشورت كرد و چون محمد شاه به حرمسرا رفت چند نفر از كمين درآمده او را گرفته به مصاحبت امناى خود روانه حضرت هلاكو خانش داشته عرضه نمود [ ند ] كه محمد بر شيوه ملكدارى قيام نكرد و در كشتن بيگناهان بر خلاف سيرت شاهان ، بىمبالاتى پيش گرفت « 6 » و بعد از وصول اين خبر به حضرت هلاكو خان ، تركان خاتون را به شرف قبول مقابل گردانيد ، پس شهر شيراز را آئين بسته ، مىگفتند كه پادشاه سلجوقشاه است . پس سلجوقشاه بن سلغر شاه بن - اتابك سعد بن اتابك زنگى بن مودود را از قلعه استخر آورده بر اريكه پادشاهى قرار گرفت « 7 » ، در ابتداى جلوس جماعتى را كه خار راه خود مىداشت از ميان برداشت و تركان خاتون را در عقد ازدواج خود درآورد و خزائن در تحت تصرفش درآمد . در سال 662 : شبى « 8 » در مستى ، به خيال بدنامى تركان خاتون به شمس الدين مياق افتاده ، غلام سياهى را خواسته ، سر تركان خاتون را از او بخواست و غلام سياه بىدرنگ داخل حرمسراى شاهى شده ، تركان خاتون را بكشت و سر او را جدا كرده ، در طشتى گذاشته ، خدمت سلجوقشاه آورد « 9 » و گفتهاند : دار در اين طشت زبان را نگاه * تا سرت از طشت نگويد كه آه و دو دانه در شاهوار كه در گوش تركان خاتون بود ، سلجوقشاه به دست خود كنده ، پيش
--> ( 1 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 87 . و روضة الصفا ، ج 4 ، ص 615 . ( 2 ) . در متن : ( كشيده ) . ( 3 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 88 . و روضة الصفا ، ج 4 ، ص 615 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 616 . ( 5 ) . در متن : ( رنجيده ) . ( 6 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 88 . و روضة الصفا ، ج 4 ، ص 616 . ( 7 ) . ر ك : همان ماخذ و همان صفحات . ( 8 ) . در شيرازنامه ، ص 88 : ( روزى ) . روضة الصفا ، ج 4 ، ص 617 : ( شبى ) . ( 9 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 617 . و شيرازنامه ، ص 88 .